X
تبلیغات
رایتل
هزاره‌هاى باشکوه
HOME PAGE



Copyright © 2003-2006
داریوش کیانی
All rights reserved



بایگانى ماهانه
یکشنبه 7 اسفند‌ماه سال 1384
پورپیرار و تخت جمشید(بخش ۱)

ناصر پور پیرار در تارنگارش بار دیگر بی اطلاعی و عدم مطالعه کافی خود را آشکار کرد.گرچه ایشان اینبار ادعاهای پی در پی را درمورد ابنیه و آثار پاسارگاد مطرح کرده اند و در عین حال اشاراتی هم به تخت جمشید داشته اند ولی از آنجایی که از میان بردن آثار و بازمانده های ایلامی و جعل آثار هخامنشی محور گفته های ایشان در مورد پارسه است.ما اینبار این نظریه را بررسی میکنیم

نخست باید گفت دیواره ها در کاخهای هخامنشی تخت جمشید تماما از خشت بوده است و ستونها و سر ستونهای سنگی وزن سقفهای چوبی را تحمل میکرده اند در مواردی از جمله در مجموعه خزانه تخت جمشید-کاخ تچر داریوش و مجموعه بازسازی شده که حرم نامیده شده و امروزه موزه تخت جمشید در آنجا بر پاست از ستونهای چوبی استفاده شده است.(در ساختمان خزانه ستونها قیر اندود بوده و هنرمندانه رنگ آمیزی شده بودند)حصاراصلی تخت جمشید هم از خشت بوده است.بنایی که قسمت اعظم آن ازخشت باشد به مراقبت دائمی نیاز دارد و این امری بود که بعد از انقراض هخامنشیان و تخریب بخشهایی از تخت جمشید به دست اسکندر مقدونی اتفاق نیافتاد و بناهای خشتی این مجموعه سریع از هم پاشیده ونابود شدند و فقط بقایای اسکلت سنگی قصور درهم ریخته آن باقی ماند.به همین علت قبل ازحفاریها در قسمتهای مختلف صفه و سکوی تخت جمشید تلهایی دیده میشد  که ناشی از فرو پاشیدن همین دیواره ها در اثر باد وبرف و باران در طول قرنها و تجمع خشت و خاک و خاشاک و گل ولای  در محل پی دیوارها و پای صفه وسکوی تخت جمشید بود.بد نیست اشاره ای کنم که پوشش خشتی دیواره های کاخها از گچ بود که به طرز زیبایی رنگ آمیزی یا با کاشیهای الوان و نقاشی دیواری تزئین شده بود نمونه هایی از این سنت تزئینی در خود تخت جمشید و به صورت کاملتری در مجموعه کاخهای هخامنشیان  در شوش و حتی دهانه غلامان(شهری هخامنشی در سیستان) به دست آمده است.من قبل از اینکه به نقد نوشته های پور پیرار بپردازم ناچارم از باستانشناسی  صحبت کنم تا زمینه ذهنی بررسی آرای پور پیرار فراهم شود.

 

هر شخصی که مختصری با دانش باستانشناسی آشنایی داشته باشد می داند که حفاری آثار و محوطه های باستانی یک کلنگ زنی ساده نیست.تخصص و تجربه فراوان می طلبد و از عهده یک نفر خارج است.تیم باستانشناسی متشکل از نقشه بردار,معمار,زبان شناس,انسانشناس و باستانشناس و ...... است.انتخاب محل حفاری وچگونگی آن با محاسبات دقیق , ثبت و نقشه برداری دقیق همراه است .اجازه بدهید به کتاب خاطرات کاوشهای باستانشناسی شوش نوشته مادام دیولافوا نگاهی کنیم.مطالبی که نقل میکنم مربوط به زمانی است که علم باستانشناسی بسیار جوان بود و این دو نفر هم از پیشگامان آن بودند و باید در نظر داشت کار اینها در قیاس با آنچه که متخصصین دانشگاه شیکاگو انجام دادند بسیار ساده تر و ابتدائی بود.

ص 83 کتاب و زمانی که ژان و مارسل دیولافوا قصد کوبیدن اولین کلنگ حفاری بر تل های باستانی شوش را دارند(28 فوریه 1885)

بعد از ظهر به مطالعه شکافهای عمیق اطراف تپه گذشت و نشانه ای نیافتیم که ما را راهنمایی کند.نمی دانیم حمله باین تل خاک را از کجا باید شروع کرد.قلعه شوش کتابی بسته است که شروع بخواندن آن مشکل به نظر میرسد.مع هذا مارسل از پیش احساس می کند قسمت ورودی آپادانا که لوفتوس از اطراف ستونهای آن خاک برداری کرده است در سمت جنوب قرار دارد و باید بیش از ستونی مشابه با ستونهای مدخل((ویس دهیو-دروازه ملل)) تخت جمشید قرار گرفته باشد.وضع قرار گرفتن سنگ نوشته سه زبانی بر سطح سنگ شرقی و جنوبی است و زیر سازی چهار ستون مرکزی و فاصله شمالی میان آنها برای او جای تردید باقی نمیگذارند که در ورودی تالار بارگاه مشرف به قلعه بوده است.به این جهت تصمیم گرفت جهت حفاری را کاملا مغایر انگلیسی ها انتخاب کند و بجستجوی درها و پله ها بپردازد.او مطمئن بود که اگر در طی قرون و پس از انقلابات آثاری از قصر باقی مانده باشد می تواند بوسیله این آثار پله ها را کشف کند.این تشخیص او را وادار کرد که تپه را از بالا با خطی مورب بشکافد و این خط را با موقعیت درهای آپادانا در تخت جمشید تطبیق دهد.این ترانشه چهار متر عرض و شصت متر طول خواهد داشت.

به ص 89 خاطرات ژان دیولافوا می رویم:

8 مارس - خاکبرداری  اطراف ته ستونها را موقتا تعطیل کرده ایم.تمام افراد از این به بعد در ترانشه بزرگ C که روز بعد از ورود علامت گذاری و میخ کوبی کرده ایم کار خواهند کرد.این ترانشه به کارگاه های ده متری تقسیم و شماره گذاری شده است و فقط از شماره های فرد خاک برداری می شود(طبیعی است در حین حفاری اشکال هندسی و منظمی در تل خاک پدید آید که لابد از دید پور پیرار بازمانده آثار عیلامی است!!)

 ص 91 کتاب

12 مارس-روز بد و خبرهای بد.ترانشه گود تر می شود.پس از خاکبرداری از پای دیوارهای قطور آخرین آثار باقی مانده یک شهر اسلامی قرن 12 که روی تپه را پوشانده است کارگران به زمینی سخت و محکم برخورده اند که هیچ اثری در آن نیست و آینده خوبی را نشان نمی دهد.ولی با تمام بی حاصلی این کارگاه بیش از سایر کارگاه ها مورد توجه من است.

ص 98 کتاب

19 مارس- ترانشه هایمان را بازدید میکنیم.آب همه آنها را پر کرده است.بتدریج که آب پائین می رود قشرهای زیرین را فشرده تر میکند.شکافهایی در ترانشه ها ایجاد می شود.احتمال دارد دیوارهایشان  فرو ریزند.چون به اندازه کافی چوب نداریم تا برای جلوگیری از فرو ریختن بدنه آنها را تخته بندی کنیم باید به حال خود رهایشان سازیم.مارسل حفاری ترانشه C را ترک می کند و شروع به حفر ترانشه دیگری به نام B می کند.این ترانشه عمود بر نمای جنوبی کاخ و موازی با محور اصلی ساختمان می گردد.کاوش جدیداطلاعاتی از وضع درها خواهد داد.

به ص 101 می رویم تاریخ 20 مارس 1885

قشرهای خاک رس مقاوم زیر خرابه خانه های عربی و ساسانی وضع منظمی نداشتند و قسمت های محدودی را اشغال میکردند.به این جهت ترانشه ها به طور نامنظم گود میشدند .عمق قسمتهایی از ترانشه  Cبه 1/40 متر رسیده بود.قسمتهای دیگری در ترانشه B تا 2/30 متر گود شده بودند و در این قسمتها آجرهای بزرگی کشف شده بود.این آجرها روی یک بستر ضخیم شن قرار داشتند و مجموع آنها مثل نوعی سنگچین که بطور یکنواخت زیربنای کاخ قرار داشته باشد.آجر فرش هم سطح با صفه ای است که با سنگهای بزرگ مربع فرش شده و ستونهای آپادانای هخامنشی را در بردارد.در تمام طول ترانشه B چیز بجز  همین سنگهای مربع پیدا نشد و به هیچ در و دیواری که مربوط به کاخ باشد برنخوردیم.نا امیدی ما از عدم موفقیت بی اندازه است.حجم خاکی که باید برداریم بسیار محدود است و نمی تواند بنای با اهمیتی را پوشانده باشد.حفاری در این محل متوقف می شود و کارگرها به ترانشه C که تا امروز باندازه دو متر گود شده است منتقل می شوند.کاوش در قسمت  Aکه مربوط به کاخ است در شرایط عالی ادامه دارد.اعضای بدن گاوهایی که بصورت قرینه سازی جفت شده اند و مربوط به سر ستونهای گاو دو سر هستندپیدا شده است.این قطعات به کمک اهرم های مخصوص به سطح زمین حمل می شوند.قیافه دزفولی ها را که از دیدن این وسیله حمل مبهوت شده اند مدتها فراموش نخواهم کرد.آدمهای ما موفق شده بودند مفهوم وزن را تغییر دهندو بدون مراقبت و دقت مداوم قطعات سنگین را جابجا کنند.

و در ص 103: مارسل بیم آن دارد  که امسال نتواند این اشیاء سنگین را از زمین بردارد و نتیجه زحماتش در محل باقی بماند.به این علت عده زیادی عرب را که برای کار کردن آمده اند نمی پذیرد و همچنین کارگرانی را که بتدریج با برخورد به سنگ فرش کف کاخ در ترانشه C بیکار می شوند برای خاکبرداری در آپادانا بکار نمی گیرد.باین جهت دو ترانشه یکی به نام L(در تپه شماره 2) و دیگری به نام I(در قلعه) ایجاد می شود.اولی به شکل سرنیزه از پائین دره شروع شده و بطرف گودال منظمی که در قسمت جنوبی تپه بصورت چهار ضلعی نامنظم قرار دارد ادامه پیدا میکند.مسیر این ترانشه بدون هدف معینی تعیین نشده است,چون با وجود اینکه هنوز نقشه برداری نکرده ایم,به نظر میرسد که این برجستگی زمین,برجستگی طبیعی نیست و بر حسب اتفاق بوجود نیامده است.مارسل سعی کرده است بناهای فرضی را گروه بندی و فشار کار را متوجه مرکز کند و سپس با بریدن این بناهای فرضی زیر خاک بطرف دره مرکزی پیش برود .قبل از اخذ این تصمیم کوشش کرده بودیم که آثاری از دیوارهای خارجی کاخ را در اطراف تپه کشف کنیم.انتظار بیهوده ای بود چون کاوشهای پر مشقت ما بی نتیجه ماند و هیچ اثر و علامتی که بتواند راهنما باشد بدست نیامد.شوهرم نمی خواهد کور کورانه سوراخهایی در چند محل ایجاد کند و اشیاء عتیقه برای عرضه کردن در موزه پیدا کند .تنها راه رسیدن به هدف کاوشگری انتخاب روش درست است که می تواند نتایج علمی بدهد.

نوشته های بالا را نقل کردم تا دید و زمینه ای در ذهن خواندگان محترم از یک کاوش باستانشناسی شکل بگیرد نویسنده این خاطرات در سال 1916 در گذشته است  و کاری که این زوج فرانسوی در شوش انجام دادند قابل قیاس با پژوهش کارشناسان دانشگاه شیکاگو در دهه 30 میلادی نبود.لایه نگاری در حفاری یک محوطه تاریخی فوق العاده اهمیت دارد. خانه ها,معبدها و قصرهای  جهان باستان  به مرور زمان از بین رفته و با صاف و کوبیده شدن ساختمانهای قدیمی,سکو و پایه برای ساخت عمارت های جدید  و حتی  شهرها به وجود می آمد.بدین ترتیب هر شهری روی شهر قدیمی اش ساخته می شد و در طول سالیان  لایه های متعدد تپه های مرتفع ایران را به وجود آوردند.امروزه لایه های مسکونی مختلف تپه ها مهمترین منبع دانش باستاشناسی پیرامون زندگانی مردمانی است که زمانی در این مکانها می زیستند.هدف باستانشناسی جدید تنها به دست آوردن آثار هنری نیست بلکه شناخت این آثار در بستر خودشان از اهداف این علم محسوب می شودو لازمه دستیابی به آن برنامه ریزی دقیق,کار آهسته, و موشکافانه است تا لایه های مختلف از یکدیگر باز شناخته شوند لایه های خاک بر اساس توالی تاریخی آنها مثلا ابتدا دوره هخامنشی,بر روی آن دوره سلوکی,بر بالای آن دوره اشکانی, و در لایه متاخرتر لایه ساسانی و بالاتر از آن دوره اسلامی و......قرار گرفته اند.قدمت بسیاری از اشیا و مدارک با توجه به لایه ای که در آن کشف می شوند معلوم میگردد و وظیفه تیم باستانشناسی است که حساب شده و دقیق لایه ها را یکی بعد از دیگری حفاری و تاریخنگاری کنند بدون آنکه توالی آنها از بین برود.برای اینکه موضوع بهتر درک شود اجازه می خواهم که  نمونه ای را دومرتبه از تپه های باستانی شوش مثال بیاورم.بعد از ترک شوش توسط زوج دیولافوا مدتی در این منطقه حفاری صورت نگرفت تا اینکه با اعزام ژان ژاک دومورگان به عنوان سرپرست حفاریها در دهه 1890  شوش باستانی در اختیار او قرار داشت.او شیوه سهل انگارانه ای را پیش گرفت.این مرد فرانسوی  به قول یکی از مفسرین ((وحشتناکترین ))نقشه را برای خاکبرداری سریع و ارزان به کار گرفت تا بیشترین میزان خاک را از تل اصلی شوش که 34/5 متر ارتفاع داشت کنار بزند.از آنجا که مورگان نمی توانست بین لایه های مختلف فرق بگذارد تل را به طور افقی به هفت لایه با ضخامت 4/8  متری تقسیم کرد.وی گفت به این دلیل ضخامت 4/8  متر را برای لایه انتخاب کرده بود که به تجربه دیده بود هنگامی که خاک از لایه هایی به این ارتفاع داخل واگن ها ریخته میشد اشیا مدفون در آنها صدمه نمی دیدند!.چنین دلیلی باستانشناسان نوین را بسیار متعجب میکندومورگان برای خاکبرداری سریع از این لایه ها هفت هزار و دویست کارگر استخدام کرده بود.تعداد این افراد بیش از آن بود که وی بتواند به طور کار آمد بر آنها نظارت کند یا بتواند محل کشف هر اثر را یادداشت نماید.بسیاری از جزئیاتی که می توانست روزشمار تاریخ باستانی این شهر را نشان دهد به طرزی جبران ناپذیر از بین رفت.البته بعد از جنگ جهانی دوم باستانشناسان بسیار کوشش کردند تا تاریخنگاری و لایه نگاریها را بازسازی کنند ولی به علت ندانم کاری دمورگان نمی توان گفت این بازسازیها کامل و دقیق است.(و درست به همین علت حفاری قاچاقچیان در یک محوطه به قصد غارت و کلنگ زنی کور فاجعه به بار میاورد و تمام لایه ها را مخلوط و اطلاعات آنها را غیر قابل استفاده میکند)و حال در همان شوش 6 دهه به پیش می رویم تا ببینیم ژان پرو باستانشناس کهنه کار فرانسوی و گروه بزرگش چگونه در فاصله سالهای 1969 تا 1979 در شوش کاوش کردند و توانستند بسیاری از ابهامات کاخ داریوش که تا آن زمان هنوز اسراری سر به مهر داشت را فاش کنند.در حقیقت آنچه در پی می آید نمونه ای از باستانشناسی نوین است فقط به دقت کار توجه کنید.(منبع:"مجسمه داریوش و کاخ دروازه شوش"نویسنده ژان پرو-ترجمه رضا مصطفی زادگان)

"در فاصله سال‌های 1969 تا 1979 هیات باستان شناسی فرانسه که قبل از این نیز کاوش‌هایی را در شوش آن‌جام داده بود، بنا به درخواست اداره کل وقت حفاظت از آثار و بناهای تاریخی ایران برای از سرگیری مطالعه کاخ‌های هخامنشی در شوش کار تحقیق و کاوش در این زمینه را آغاز کرد. بسیاری از بقایای کاخ‌های هخامنشی که از سال 1854 در تپه آپادانای شوش کشف شده بودند، در آن هنگام زیر پوششی از علف‌های هرز پنهان مانده بودند و بسیاری از بازدیدکنندگان که قصد دیدار از آثار هخامنشی مکشوفه در شوش را داشتند و روز به روز نیز بر تعداد آن‌ها افزوده می‌شد، بیهوده در لا به لای علف‌های هرز به دنبال یافتن نشانه‌هایی از کاخ‌های باشکوه هخامنشی بودند.از این رو پیشنهاد شد تا برای مشخص ساختن طرح و نقشه داخلی کاخ‌ها، بر روی سنگ چین‌ها و پی کاخ‌ها، دیوارهایی از خشت ساخته شود. برای آن‌جام این امر لازم بود که با بررسی دقیق آثار مشهود به جای مانده، از حاصل مطالعات مکنوم (Macquenem )و پیله (Pillet) که قبلا طرح‌هایی از کاخ‌ها را کشیده و برخی قسمت‌ها را بازسازی کرده بودند، به عنوان اطلاعات پایه ای استفاده شود. مسئولیت اجرایی طرح به عهده دانیل لدیری      (Daniel Ladiray) ، مهندس فرانسوی عضو (CNRS) مرکز ملی مطالعات علمی‌فرانسه، سپرده شد. عملیات از بخش جنوب غربی تپه که ورودی کاخ را همان جا می‌دانستند، آغاز شد. از همان ابتدای خاکبرداری متوجه شدیم که در تعیین محل دروازه ورودی کاخ و معبرهای آن اشتباهاتی صورت گرفته است و این مساله تعجب همه ما را بر انگیخته بود.بنابراین تصمیم گرفتیم که محوطه مورد بررسی را گسترش بدهیم و عملیات خاکبرداری و کاوش را به ضلع شرقی و ورودی L ، در طرح مکنوم هدایت کنیم چرا که ورودی (L) به شکل کامل از زیر خاک بیرون آورده نشده بود و به فضای سنگ فرش شده وسیعی باز می‌شد.در آن سوی دروازه تا حدود منتهی الیه حاشیه شرقی تپه در فاصله ای به طول صد متر، عملیات کاوش که پیشتر توسط لوفتوس (Loftus) و دیولافوا (Dieulafoy) انجام گرفته بود، در حد ترانشه‌های کم عمق متوقف مانده بود. در جریان این کاوش‌ها، باستان شناسان نتوانسته بودند به لایه مربوط به عصر هخامنشیان برسند. بعدها، « مکنوم» با هدف یافتن آثاری از گورهای ایلامی، محوطه سنگفرش شده‌ی رو به روی ورودی کاخ را حفاری کرد.در سال 1948 رومن گریشمن بار دیگر عملیات کاوش را در حاشیه تپه از سر گرفت اما با رسیدن به طبقات دوره اسلامی‌کار حفاری متوقف شد. بنابراین تصمیم گرفتیم تا با به خدمت گرفتن کارشناس و باستان شناس عصر اسلامی‌در مرکز ملی مطالعات علمی‌، خانم مونیک کروران (Monique Kervran) گمانه را باز کنیم و دانیل لدیری نیز کار بررسی نقشه و طرح کاخ‌ها را ادامه دهد.

مجسمه داریوش

این گمانه در 23 دسامبر 1972 باز شد. با تمیز کردن بخشی از آثار که پیشتر گریشمن آن‌ها را از زیر خاک بیرون آورده بود، در داخل گودالی مملو از خاکستر، قطعه سنگی خاکستری رنگی پیدا شد که به نظر می‌رسید بر روی آن حجاری شده است. کشف این سنگ چندان ما را متعجب نساخت زیرا در هر گوشه ای از تپه قطعاتی از سر ستون‌های کاخ‌های هخامنشی پراکنده شده بود. فردای آن روز قطعه سنگ بزرگی پیدا شد که به نظر می‌رسید بخشی از یک مجسمه بزرگ باشد. آن چه که در نگاه اول توانستیم تشخیص بدهیم، بازو و مشت بسته دست چپ این مجسمه بود. چنین کشفی بسیار مهم و جالب توجه بود. زیرا تا آن هنگام نمونه ای از مجسمه‌های هخامنشی شناسایی نشده بود. به نظر می‌رسید که این مجسمه در داخل گودالی ـ متعلق به دوران اسلامی‌_ به طور اتفاقی افتاده است و یا کسی آن را داخل گودال پرت کرده است. یکی از همکاران گروه که مشغول کنار زدن خاک از روی مجسمه بود، وقتی به کمربند مجسمه رسید، بر روی آن کتیبه ای به خط هروگلیف را مشاهده کرد که توانست نام داریوش را نیز بر روی آن پیدا کند و بخواند.وی تصور می‌کرد که شیء کشف شده محدود به این قسمت می‌باشد ولی ناگهان متوجه شد که مجسمه هم چنان در پایین ادامه می‌یابد. لذا نحوه حفاری قبلی را که با دقت کمتری صورت می‌گرفت،‌ کنار نهاد و کاوش را به طور منظم و با دقت بیش‌تری ادامه داد. پس از زدودن خاک‌ها از روی مجسمه، کتیبه‌های میخی و هروگلیف در جلوی پیراهن حجاری شده دیده شد. برای این که کار حفاری به طور دقیق تری آن‌جام گیرد، مجبور شدیم، محدوده‌ای به حجم صد متر مکعب (ابعاد 10×10 متر) را با حوصله حفاری کنیم تا به این ترتیب، لایه‌های اسلامی‌، ساسانی، پارتی و سلوکی آسیب نبینند.چندین هفته طول کشید تا مجسمه به طور کامل از زیر خاک بیرون آورده شود. با وجود این که مجسمه سر نداشت ولی با این حال هنوز هم حجم و ابعاد آن بزرگ بود. ارتفاع آن، حدود 5/2 متر و وزن آن به چندین تن می‌رسید. مجسمه بر روی پایه ای قرار گرفته بود و با توجه به متن کتیبه‌ها، یقیق پیدا کردیم که مجسمه از آن داریوش، شاه – شاهنشاه هخامنشی است. وی به حالت ایستاده قرار داشت که پای چپ، کمی‌جلوتر از پای راست و بازوی راست به حالت افتاده بود که با دست راست، چوب دستی کوتاهی را محکم گرفته بود. ساعد چپ بر روی سینه قرار گرفته بود و با دست چپ شاخه ای از گل نیلوفری را گرفته بود. بر روی هر دو مچ دست، النگویی ساده دیده می‌شد. داریوس لباس رسمی‌مراسم هخامنشیان را به تن داشت. لباسی چیندار با آستین‌هایی بلند که به صورت مورب برش داده شده بودند و کمربندی که در جلو گره می‌خورد، لباس را به تن سفت می‌کرد. خنجری در این کمربند جای داده بودند که بر روی لبه بین قبضه و تیغه آن با ظرافت بسیار کنده کاری شده بود.در جلوی لباس، چین‌هایی از بالا به پایین به حالت افتاده دیده می‌شود. در حالی که در سایر قسمت‌ها، چین‌ها عمودی هستند که از پایین آن‌ها به شکل زیگزاگ [مارپیچ] است. روی چین‌های سمت راست، کتیبه ای به خط میخی و در سمت چپ، کتیبه ای به خط هیروگلیف حک شده است. پادشاه کفش‌های سر هم بدون بند پوشیده است. پایه مجسمه به صورت بلوک سنگی چهارگوشی است، که سالم در زیر خاک باقی مانده است. روی پایه مجسمه تزیینات مصری و کتیبه‌هایی حک شده است. اما آن چه که بیش از هر چیزی به نظر عجیب می‌رسید این بود که مجسمه به طور عمودی روی 2 قطعه سنگ بزرگ محکم شده بود که این سنگ‌ها نیز روی سنگریزه‌ها قرار گرفته بودند. مجسمه به دیواره آجری تکیه داده شده بود. بر روی پایه‌های ستون‌های تالار مرکزی کتیبه ای به سه زبان پیدا شد که فرانسوا والا (Fransois Vallal) ، متخصص کتیبه‌های هیات حفاری به سرعت آن‌ها را ترجمه کرد و به این ترتیب، گروه حفاری توانست کاخ را شناسایی کند: خشایارشا، پادشاه ایران چنین می‌گوید: «داریوش شاه با یاری اهورامزدا این دروازه را بنا نهاد، داریوش که پدرش بود».به این ترتیب، هیات توانسته بود، در ورودی کاخ را شناسایی کند. و مجسمه در سمت چپ ورودی کاخ قرار گرفته بود. در سمت راست دروازه روکشی دیده می‌شد و همین مساله این فرض را در ذهن تقویت می‌کرد که شاید مجسمه، دیگری در سمت راست آن قبلا وجود داشته که اینک از بین رفته است و شاید برخی قطعات سنگی که امروز در موزه لوور نگهداری می‌شوند، مربوط به این مجسمه باشند.به نظر می‌رسد که مجسمه داریوش، حجم عظیمی‌از اطلاعات را در خود پنهان کرده است. سبک و نوع مجسمه به دلیل وجود کتیبه‌های میخی و هیروگلیف، تزیینات پایه مجسمه در امتداد دو سمت آن که نقش 24 ملت امپراطوری را به صورت زانو زده به تصویر کشیده است و نیز تصویرهایی که به دلیل نوع پوشش و لباس ملی هر یک از آن‌ها، آرایش موی سر و نگارش نام آن‌ها به زبان هروگلیف در قاب کتیبه‌ها این فرضیه را تقویت می‌کنند. با کشف مجسمه از اداره باستان شناسی فرانسه درخواست شد تا یکی از همکاران CNRS به نام ژان یویوت(Jean Yoyotte) و مصرشناس معروف و استاد فعلی کولژ دو فرانس (College de France) مسئول حفاری‌های تانیس Tanise در دلتای مصر را به ایران بفرستند. از سوی دیگر به اداره حفاظت از بناهای تاریخی و باستانی ایران مستقر در تهران نیز اعلام شد تا کارشناسان ایتالیایی که مسئول مرمت بناهای تخت جمشید بودند به شوش بیایند و مجسمه را بازسازی کنند.و......................."

همانطور که مشاهده میکنید دانش باستانشناسی جدید به همکاری گروهی کارشناسان و متخصصان نیاز دارد و بسیار دقیقتر نسبت به گذشته عمل میکند اینها تمام مقدمه ای بود که با وجود طولانی بودن بیان آنها لازم بود و باعث می شود که بی پایه بودن نظرات مورخ بزرگ شرق میانه ناصر پور پیرار بهتر درک گردد.حال به تخت جمشید برویم.

و اما ادعاهای ناصر پور پیرار

ابتدا از عکسی که قسمت غربی سالن 38 خزانه را نشان می دهد آغاز میکنیم ببینبم پور پیرار چه میگوید؟؟

http://i1.tinypic.com/n6b2io.gif

عکس 4:نمایی از محوطه ی میانی موسوم به خزانه با دیوارهای عریض خشتی و محوطه های کلاسیک ایلامی. در این عکس غیر طبیعی بودن استقرار زیرستون های سنگی و تدارک مقدمات کاشت مصنوعی آن ها آشکار تر است.!!

نوشته اند: «ایران، تخت جمشید، محوطه ی خزانه، قسمتی از غرب سالن ۳۸، با نمایی از بازسازی کف و نگاهی به سمت جنوب غرب». درست تر می بینم که درباره ی این بقایای ایلامی محوطه ی شرقی تخت جمشید، که در واقع قسمتی از ابنیه ی خدماتی متعلق و ملحق به زیگورات و معابد ایلامی تخت جمشید است، به عنوان اعتراض و افسوس بر انهدام کامل آن ها به دست باستان شناسان بی شرف غربی و در راس آنان اریک اشمیت یهودی کثیف و غارتگر و ول گرد و بی سواد، سکوت کنم. در حال حاضر از این همه نمای بی نظیر کهن و نیز بقایای ممتاز تر دیگری که در مساحتی کلان در محوطه ی تخت جمشید یافته اند، خشتی باقی نگذارده اند و تمام أن ها را به کلنگی تخریب و نابود و بی نشان کرده اند که قصد انکار هستی متمدنانه و یگانه ی پیش از پوریم ایرانیان، و امحاء رد پا و عواقب ضد تمدنی جنایت بی دلیل و بنیان برافکن یهودیان در ماجرای پلید پوریم را داشته اند.

قدمت عکس از مدل کامیونی معلوم می شود که در تصویر آمده و به قبل از جنگ دوم جهانی دوم متعلق است. هنوز بقایایی از اندود گچ بر دیوارها باقی است و قابل تامل ترین مطلب، توجه بهپایه ستون هایی است که در تعداد زیاد بر کف سالن ها نشانده اند. مورخ با ملاحظه ی پهنای دیوارها و نیز علامت هایی که برای نشاندن پایه ستون ها کاشته اند، وجود این همه پایه ستون سنگی، در حالی که حتی یک قلمه ستون کوتاه را نیافته اند، طبیعی نمی بیند و بیش تر مایل است که این پایه ستون ها را انتقالی بداند که در محوطه ی یونانی بیرون از صفه ی تخت جمشید به وفور وجود داشته و اینک حتی نمونه ای از آن ها باقی نیست. در این صورت یافتن تکنیک پوشش سقف، در این مجموعه ی کاملا خشت و آجری، بر وسعت توانایی های فنی و معماری ایلامیان، علاوه بر آن چه اینک می دانیم، خواهد افزود و از آن که بی تردید این محوطه های ایلامی، پیش از هجوم هخامنشیان، به طور کامل مورد بهره برداری بوده، احتمال دوم این است که اوباشان ایران شناس دیوارهای میانی سر حمال های سالن ها را برچیده اند، تا ضرورت زیر ستون های سنگی را، که نصب آن ها در حال حاضر هویتی شبه هخامنشی به محوطه بخشده، الزامی بنمایانند. اما این مطلبی است که به دقت بیش تری برای عرضه ی نهایی نیازمند و به آینده موکول است.

پاسخ

برای پاسخ به وی نوشته ایشان را به دو بخش تقسیم و به هر بخش جداگانه پاسخ می دهیم

قسمت اول ادعای ناصر پور پیرار در ذیل عکس شماره 4

عکس 4:نمایی از محوطه ی میانی موسوم به خزانه با دیوارهای عریض خشتی و محوطه های کلاسیک ایلامی. در این عکس غیر طبیعی بودن استقرار زیرستون های سنگی و تدارک مقدمات کاشت مصنوعی آن ها آشکار تر است.!!نوشته اند: «ایران، تخت جمشید، محوطه ی خزانه، قسمتی از غرب سالن ۳۸، با نمایی از بازسازی کف و نگاهی به سمت جنوب غرب». درست تر می بینم که درباره ی این بقایای ایلامی محوطه ی شرقی تخت جمشید، که در واقع قسمتی از ابنیه ی خدماتی متعلق و ملحق به زیگورات و معابد ایلامی تخت جمشید است، به عنوان اعتراض و افسوس بر انهدام کامل آن ها به دست باستان شناسان بی شرف غربی و در راس آنان اریک اشمیت یهودی کثیف و غارتگر و ول گرد و بی سواد، سکوت کنم. در حال حاضر از این همه نمای بی نظیر کهن و نیز بقایای ممتاز تر دیگری که در مساحتی کلان در محوطه ی تخت جمشید یافته اند، خشتی باقی نگذارده اند و تمام آن ها را به کلنگی تخریب و نابود و بی نشان کرده اند که قصد انکار هستی متمدنانه و یگانه ی پیش از پوریم ایرانیان، و امحاء رد پا و عواقب ضد تمدنی جنایت بی دلیل و بنیان برافکن یهودیان در ماجرای پلید پوریم را داشته اند.

پاسخ به قسمت اول ادعای ناصر پور پیرار در ذیل عکس شماره 4

نمایی که آقای پور پیرار به جهت شکل هندسی با یک سازه کلاسیک معماری و خشتی!! ایلامی اشتباه گرفته اند فقط یک ترانشه و خاک تراشیده شده بیشتر نیست یعنی قسمتهایی را مرحله به مرحله برای حفاری در نظر گرفته و به خاکبرداری آن اقدام کرده اند حفاری یک تل به شکلی منظم و با نقشه برداری باعث میشود که قسمتهایی از آن برای مرحله بعدی و در قالب ترانشه دیگری حفاری شود و قسمتهایی تراشیده و گود شود و قسمتهایی موقتا باقی بماند همین و بس!!کما اینکه در مرحله بعد قسمتهایی که در عکس به صورت دیواره های خاک جلوه میکنند حفاری و خاک برداری میشوند.ایشان از اندود گچ بر دیوارها که حالا فهمیدیم توده های خاک تراشیده شده ترانشه یا گمانه بیشتر نیستند صحبت میکنند.باید می گفتند اندود گچ بر کف تالار!!در واقع امروز روز هم اگر به تخت جمشید بروید در کف تالارهای خزانه میتوانید اثر گچ قرمز رنگ که کف تالار را پوشانده بوده ببینید.جهت آگاهی در تالار 99 ستون خزانه این گچها هنوز نمایان هستند.

قسمت دوم ادعای ناصر پورپیرار در ذیل عکس شماره 4

2-قدمت عکس از مدل کامیونی معلوم می شود که در تصویر آمده و به قبل از جنگ دوم جهانی دوم متعلق است. هنوز بقایایی از اندود گچ بر دیوارها باقی است و قابل تامل ترین مطلب، توجه به پایه ستون هایی است که در تعداد زیاد بر کف سالن ها نشانده اند. مورخ با ملاحظه ی پهنای دیوارها و نیز علامت هایی که برای نشاندن پایه ستون ها کاشته اند، وجود این همه پایه ستون سنگی، در حالی که حتی یک قلمه ستون کوتاه را نیافته اند، طبیعی نمی بیند و بیش تر مایل است که این پایه ستون ها را انتقالی بداند که در محوطه ی یونانی بیرون از صفه ی تخت جمشید به وفور وجود داشته و اینک حتی نمونه ای از آن ها باقی نیست. در این صورت یافتن تکنیک پوشش سقف، در این مجموعه ی کاملا خشت و آجری، بر وسعت توانایی های فنی و معماری ایلامیان، علاوه بر آن چه اینک می دانیم، خواهد افزود و از آن که بی تردید این محوطه های ایلامی، پیش از هجوم هخامنشیان، به طور کامل مورد بهره برداری بوده، احتمال دوم این است که ((اوباشان ایران شناس)) دیوارهای میانی سر حمال های سالن ها را برچیده اند، تا ضرورت زیر ستون های سنگی را، که نصب آن ها در حال حاضر هویتی شبه هخامنشی به محوطه بخشده، الزامی بنمایانند. اما این مطلبی است که به دقت بیش تری برای عرضه ی نهایی نیازمند و به آینده موکول است.

پاسخ به قسمت دوم ادعای ناصر پور پیرار در ذیل عکس شماره 4

آقای پور پیرار اوباشان ایرانشناس!! دیوارهای میانی سر حمال های سالن را برنچیده اند.بلکه در حفاریهای اولیه ارتفاع این دیواره های خشتی یا به قول شما حمالها! زیاد بوده و با پایان حفاریهااز ارتفاع آنها کاسته شده است.پی و فونداسیون دیوارها دقیقا در جای خود است و ضخامت دیوارها هم کاملا معلوم است.اما باور کنید کاهش ارتفاع پی خشتی فونداسیون را اشمیت یهودی کثیف و غارتگر و ولگرد و بی سواد انجام نداده می پرسید چطور؟؟ به کتاب شادروان علی سامی سرپرست وقت بنگاه علمی تخت جمشید مراجعه کنید.جلد دوم بهمن 1330 یعنی 12 سال بعد از رفتن هیاتهای باستانشناسی دانشگاه شیکاگو در فصلی که آن مرحوم درباره نگهداری و صیانت آثار تاریخی گزارش می دهد ص 88 بند 3 اشاره میکنند به این مضمون:

کوتاه کردن دیوار خشتی باستانی و نگاهداری آنها-دیگر از اقدامات و عملیاتی که برای حفظ دیوارهای اصلی بنا و قصور معمول گردید کوتاه کردن دیوارهای بلند خشتی  و پوشاندن آنها با آجر و کاه گل بوده هیئت آمریکایی اقدامی برای پوشاندن و محفوظ نگاهداشتن دیوارهای خشتی مکشوفه در برابر باران بعمل نیاورده بودندبنگاه علمی این قسمت را یکی از مواد برنامه کار خود قرار داده و بتدریج دیوارهایی را که در این چند سال اخیر مکشوف داشته همه را با آجر رخ بام بندی و کاه گل مالی نموده و بدینوسیله موجبات حفظ آنها را فراهم ساخته.اقدام به اینکار از دولحاظ لازم و ضروری بود:یکی نمایاندن نقشه بنا از روی همین دیوارها که برای مطالعه و بررسی اهل فن و علاقه مندان دیگر کمال اهمیت را دارد.دیگر آنکه چون دیوارهای نامبرده از خشت خام وملاط گل ساخته شده است در اثر رطوبت و باران منهدم میگردید و ساختمان مجدد آن همان اشکال را داشت که بنگاه علمی برای تجدید قسمتهایی از دیوارها که بمرور از بین رفته دچار آن بود و البته وظیفه کارکنان هیئت علمی ایرانی برای آثار ملی خود هیچوقت از هیئتهای بیگانه مورد توقع نباید باشد.زیرا هیئتهای اخیرالذکر از لحاظ برداشت محصول علمی و آثاری که سهمشان می شود کاوش می نمایند و پس از بررسی و تحقیقات کامل و انتشار رساله دیگر توجهی به حفظ آثار مکشوفه ندارند.راجع به دیوارهای خشتی لازم است توضیح داده شود که شهریاران هخامنشی هرچند کمال دقت را در استحکام بنا و بکاربردن سنگهای عظیم الجثه معمول داشته اند برای دیوارهای اطراف تالارها و قسمتهایی از ابنیه غیرمهم کاخهای خود را ناچاربوده اند از خشت استفاده نمایند و آنها را با خشت و گل بسازند ولی چون منظور شاهنشاهان  نمایاندن شکوه و جلال و هنرمندی بوده و روی همین دیوارهای خشتی را با گچ و رنگهای زیبا و ثابتی رنگ آمیزی و گل کاری کرده اند و حتی بطوری که میبینیم در قسمتهایی از ابنیه ازاره داخلی بنا را با کاشیهای رنگین که روی آنها شکل حیوانات یا گلهای مختلف بوده است تزئین کرده اند.

خشتهایی که در بناهای تخت جمشید بکار رفته قطور و به ابعاد 32*32*15 سانتیمتر می باشد و می توان گفت که قطورترین خشتی است که از ادوار باستانی دیده شده است.کوتاه کردن دیوار و پوشاندن انها و مرمت و تجدید ساختمان قسمتهایی از دیوار های خشتی به شرح آتی در ساختمانهی زیر انجام گرفته(بسیار مهم)

1-      در حدود 2000 متر دیوار اطاقهای معروف به خزانه داریوش.ارتفاع اصلی این دیوارها در حین حفاری بین دو تا دو متر و نیم بود ولی فعلا فقط 50 سانتیمتر آن نگهداری و بوسیله رخ بام بندی با آجر و کاه گل پوشانده شده است.قطر دیوارها 1/5تا 2/5 متر می رسد.

2-       کوتاه کردن و پوشاندن در حدود 380 متر دیوار اطاقهای جلو موزه فعلی آنهم در حدود 2متر ارتفاع داشته است.

3-       دیوار خشتی اطاقهای جنوبی قصر آپادانا و اطاقهای شمالی آن در حدود 500 متر

4-       تجدید ساختمان 220 متر دیوار اطراف سالن آپادانا کی 30 سانتیمتر ارتفاع و 5/5متر قطر دارد.

5-       پوشاندن دیوارهای شمالی و شرقی حیاط آپادانا با آجر و اندود آنها با کاه گل

6-       دیوارهای اطراف قصر صد ستون هرجا که خشتی بود با دیوار راهروهای اطراف ان در محلهای مختلف تجدید ساختمان و در برخی موارد دیگر ترمیم گردیده است.

7-       اندود کاری و رخ بام بندی کلیه دیوارساختمانهای شرقی و شمال شرقی قصر صد ستون که در خلال عملیات خاکبرداری سالهای 25 و 1326و27و1328 کشف شده است.

8-       تعمیر و ترمیم و کوتاه کردن تمام دیوارهای حرمسرا واقع در جنوب قصر هدیش مکشوفه دراواخر سال 1327

9-       کاه گل مالی و پوشاندن دیوارهای طرفین خیابان بین مدخل ورودی و فضای صد ستون و اطاقهای طرفین آن و دیوار شمالی حیاط صد ستون که در ضمن عملیات سال 1327 و 1328 کشف گردیده است.

10-    نگاهداری دیوار اطراف سردرب نیمه تمام قصر صد ستون بهمان کیفیت دیوارهای مشروحه بالا

11-    ترمیم و تعمیر دیواراطاقهای غربی کاخ مرکزی که به آنها خرابی زیادی وارد آمده بود در سال 1329

12-    تجدید ساختمان دیوارهای دور تپه مرکزی و ساختمانهای روی تپه در نیمه اول سال 1330

13-    پوشاندن و ترمیم دیوارهای ساختمانهای شرقی و پائینی قصر هدیش که در سال 1329 مکشوف گردیده در نیمه اول سال 1330

گزارشات بنگاه علمی تخت جمشید به سرپرستی علی سامی جلد دوم ص86-91

بندهای بعدی مربوط به نصابی ظروف شکسته-ترمیم و سیمانکاری دیوارهای سنگی وشستشو دادن نقش برجسته ها و پلکانها و حفاظت از آنها بوده که جهت طولانی تر نشدن نوشتار از ذکر آنها چشم پوشیدم.فکر کنم همین بندها و خصوصا بند 1 جهت پاسخگویی به آقای پور پیرار کافی بوده باشد!ایشان آنقدر هم مطالعه ندارد که بداند فحش و ناسزاهایش را باید دقیقا به چه شخصی روانه کند.اشمیت یا علی سامی؟ما که به روان مرحوم سامی درود می فرستیم  روحش شاد.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
شمار بازدیدکنندگان : 244235


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
کعبه‌ى زرتشت، نقش رستم، فارس


این وبلاگ حاوی مقالاتی است در نقد و بررسی آراى ناصر پورپیرار

هزاره‌هاى پرشکوه